زندگانی امام حسین علیه السلام
امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیهم السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان (مصباح المتهجد/758) از سال سوم ( کافی 4638) یا پنجم شعبان از سال چهارم هجرت (ارشاد / 198) دیده به جهان گشود
کنیه ایشان ابوعبدالله و از جمله لقبهایشان رشید - طیب - وفی - زکی - مبارک - سبط و سید آمده است ( کشف الغمه 216/2 ) آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش امام حسن علیه السلام فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را مدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلی الله علیه و آله و سی سال در کنار امیرالمومنین و ده سال با امام حسن علیهما السلام گذراند. ( تاریخ اهل البیت /76) و به سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن علیه السلام امامت شیعیان را بر عهده گرفت .( کافی 461/1 و 462
امامت آن حضرت مقارن با حکمرانی معاویه بود و از آنجا که امام حسن علیه السلام با او صلح کرده بود ایشان نیز همان روش و سیره را ادامه داد . چه با مجاهدتهای امام حسن علیه السلام حق و باطل برای مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدی قرار نداشت
خطر از آنجا آغاز شد که معاویه به سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد
معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد . ( مروج الذهب 36/3 و 37
ابن سعد در طبقات می نویسد : حسین بن علی بن ابیطالب از جمله اشخاصی بود که با یزید دست بیعت نداد
وی می افزاید : با مرگ معاویه در سال 60 هجری پسرش یزید بر مسند خلافت تکیه زد و مردم با وی بیعت کردند
آن گاه یزید با ارسال نامه ای به حاکم مدینه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بیعت گیر . و از بزرگان قریش آغاز کن و نخستین آنان حسین بن علی باشد ( تراثنا ش 164/10
چون حاکم مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم . و یزید فاسق میگسار و آدم کش است . و مثل من با مثل او بیعت نکنند
و در سخنی دیگر فرمود : و بر اسلام سلام باد آنگاه که این امت به حاکمی چون یزید مبتلا شود و غیره
مسعودی مینویسد : یزید مردی عیاش بود . پرندگان شکاری و سگ و میمون و یوز نگه میداشت و میگساری می کرد . . . و در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا میگساری می کردند
و درباره رفتار او با رعیت می گوید : فرعون در کار رعیت از او عادل تر و در کار خاصه و عامه مردم خویش منصف تر بود . ( مروج الذهب 77/3 و 78
* * *
امام حسین علیه السلام چون اوضاع مدینه را واژگونه یافت درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانست و در روز یکشنبه دو روز مانده به آخر رجب از سال 60 هجری به اتفاق اهل بیت و یاران خود راهی مکه شد . ( ارشاد / 201
آن حضرت هدف از خروج خویش را در وصیتی به برادرش محمد بن حنفیه چنین بیان فرمود : حقیقت آنکه من از روی سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم صلی الله علیه و آله . اراده دارم امربه معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام رفتار کنم و غیره
امام حسین علیه السلام به فاصله 5 روز در شب جمعه سوم ماه شعبان به مکه معظمه وارد گردید . ( ارشاد / 202
* * *
چون مردم کوفه در عراق از مرگ معاویه و امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت یزید اطلاع یافتند نامه های فراوان در پشتیبانی از امام حسین علیه السلام امضاء کردند و حضرتش را به کوفه فراخواندند . ( ارشاد / 202
آنان نوشتند : ما در انتظار تو با کسی بیعت نکرده ایم و در راه تو آماده جانبازی هستیم و بخاطر تو در نماز جمعه و جماعت دیگران حاضر نمی شویم . ( مروج الذهب 64/3
امام حسین علیه السلام در پاسخ به درخواستهای مردم کوفه مسلم بن عقیل را در نیمه ماه مبارک رمضان به جانب کوفه روانه کرد . و به او گفت : نزد مردم کوفه برو . اگر آنچه نوشته اند حق باشد مرا خبر ده تا به تو ملحق شوم . ( مروج الذهب 64/3
مسلم به روز پنجم شوال وارد کوفه شد چون خبر ورودش انتشار یافت 12000 کسب و بقولی 18000 نفر با او بیعت کردند . وی این مطلب را به امام حسین علیه السلام گزارش داد و از آن حضرت خواست به کوفه بیاید . ( مروج الذهب 64/3
اخبار کوفه به یزید رسید . وی در اولین عکس العمل نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل و بجای او عبید الله بن زیاد را نصب کرد ( مروج الذهب 66/3 ) و به او فرمان داد که مسلم بن عقیل را به قتل برساند . ( تاریخ طبری 258/4 ) و از طرفی مزدوران خود را بسیج کرد تا امام حسین علیه السلام را در شهر مکه غافلگیر کرده ازمیان بردارد
چون امام علیه السلام از توطئه سوء قصد به جان مبارکش آگاهی یافت از سر حفظ حرمت و قداست بیت الله الحرام مناسک حج را به اضطرار پایان برد و به روز هشتم ذی حجه از سال 60 هجری مکه را به قصد عراق وداع گفت . ( ارشاد / 218
ابن عباس بعد از واقعه کربلا در نامه اش به یزید می نویسد : هرگز فراموش نخواهم کرد که حسین بن علی را از حرم پیامبر خدا ( ص ) به حرم خدا طرد کردی و آن گاه مردانی را پنهانی بر سر او فرستادی تا غافلگیر او را بکشند . سپس او را از حرم خدا به کوفه راندی وترسان و نگران از مکه بیرون شد با اینکه در گذشته و حال عزیزترین مردم بطحا بود و اگر در مکه اقامت میگزید و خونریزی در آن را روا می شمرد از همه مردم مکه و مدینه در دو حرم بیشتر فرمان برده می شد. لیکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را حلال شمارد. و بزرگ شمرد آنچه را که تو بزرگ نشمردی از آنجا که در نهان مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند. ( تاریخ یعقوبی 221/1 و 222
عبید الله با حیله و تزویر مسلم بن عقیل و پناه دهنده او هانی بن عروه را در کوفه به طرز دلخراشی به شهادت رساند . ( تاریخ طبری 300/4 ) و از آنجا که می دانست امام حسین علیه السلام رو به شهر کوفه می آید سپاهی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی برای زیر نظر گرفتن سپاه آن حضرت به منطقه قادسیه گسیل کرد . حربن یزید در محلی به نام شراف با امام حسین علیه السلام روبرو شد و سخنانی بینشان رد و بدل گردید. آن حضرت نامه های اهل کوفه را که دو خرجین بود به حربن یزید عرضه کرد و دعوت آنان را خاطرنشان ساخت و راه خود را ادامه داد . . . تا آنکه به روز دوم محرم سال 61 هجری به ناحیه نینوا وارد شد
در این زمین بود که ابن زیاد در رسید و نامه ای به حربن یزید تسلیم کرد . متن نامه این بود : آن گاه که این نامه تو را رسد و فرستاده ما پیش تو آید بر حسین سخت گیر و او را در بیابانی فرود آر که نه دژ در آن باشد و نه آب
حربن یزید در اجرای دستور ابن زیاد کاروان امام حسین علیه السلام را در نقطه ای به نام کربلا متوقف کرد . فردای آن روز عمر بن سعد فرستاده عبید الله بن زیاد نیز با چهار هزار جنگجو وارد شد . ( تاریخ طبری 310/4
شایان گفتن است که حربن یزید پیش از شهادت امام حسین علیه السلام از کرده خود اظهار پشیمانی و توبه کرد و در جرگه یاران آن حضرت به درجه رفیع شهادت نائل آمد . ( تاریخ طبری 325/4
عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا پانصد سواره بر کرانه فرات مامور کرد تا کاروان حسینی به آب دسترسی نداشته باشد. ( تاریخ طبری 311/4 و 312 ) و روز نهم محرم تاسوعا امام حسین علیه السلام و اصحابش به طور کامل در حلقه محاصره دشمن واقع شدند و دشمن یقین کرد که دیگر برای آن حضرت یاوری نخواهد آمد . ( کافی 147/4
عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گردید
امام حسین علیه السلام چون تحرکات دشمن را بدید برادرش عباس بن علی علیهما السلام را فرمود : سوارشو - جانم به فدایت ای برادر - تا آنان را دیدار کنی و بگویی : شما را چیست و چه در سر دارید ؟! و غیره
حضرت عباس علیه السلام با آنان به مذاکره پرداخت و آنان پذیرفتند که حمله را تا فردا به تعویض اندازند . ( تاریخ طبری 314/4
* * *
و سر انجام آن فردا ( عاشورا ) فرارسید
عمربن سعد با سی هزار جنگجو حمله را آغاز کرد . ( امالی الصدوق / 101 و 374 ) و سپاه امام حسین که 32 سواره و 40 پیاده بودند ( کامل ابن اثیر 560/2 ) مردانه در برابر حملات ایستادند و شجاعانه جنگیدند و کشتند و کشته شدند . هر کس از یاران آن حضرت شهادت می یافت جای خالیش پیدا بود ولی سربازی که از سپاه یزید بر خاک می افتاد سربازی دیگر جایش را می گرفت
جنگ همچنان به راه خود ادامه می داد تا بدانجا که اصحاب امام حسین علیه السلام همگی کشته شدند . در این هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسید . اولین کس از آنان که پای در میدان گذارد پسر مهترش علی اکبر بود. ( تاریخ طبری 341/4 ) و به دنبال او دیگر کسان امام حسین علیه السلام از جمله فرزندان امام علی و امام حسن علیهما السلام و جعفر طیار و عقیل به میدان رفتند و پس از رزمی دلاورانه شهد شهادت به کام ریختند . و عباس بن علی علیهما السلام هم که به قصد آب آوردن نبرد خویش را آغاز کرده بود مورد هجوم دشمن واقع شد و هستی خویش را فدای حسین علیه السلام ساخت
حساسترین لحظه عاشورا آن هنگام بود که عزیز زهرا و جگر گوشه مصطفی بی یار و یاور باقی ماند و دشمن از هر سو به حضرتش حمله آورد و غیره
حجاج بن عبدالله که خود در صحنه حاضر بود می گوید : به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او ثابت قدم و آرام خاطر باشد . . . خدا پیش از او و پس از او کسی را همانندش ندیدم . وقتی حمله می برد پیادگان از راست و چپ او همچون بزغالگان از حمله گرگ فراری می شدند
همو اضافه می کند : به خدا در این حال بود که زینب دختر فاطمه به طرف آن حضرت آمد . . . در این وقت عمر بن سعد نزدیک حسین رسید . زینب به او گفت : آیا ابو عبدالله کشته می شود و تو نگاه می کنی !؟
گوید : گویی اشکهای عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود . وروی از زینب بگردانید . . . ( تاریخ طبری 245/4
برای امام حسین علیه السلام شش ( ارشاد / 253 ) یا نه ( تاریخ اهل البیت / 102 ) یا ده ( کشف الغمه 250/2 ) فرزند از مادران مختلف شمرده اند که از آن فرزندان علی اکبر و عبدالله شیر خوار ( علی اصغر ) در کنار پدر به شهادت رسیدند و امام سجاد علیه السلام پیشوای چهارم شیعیان گردید
بانوی آفتاب ![]()
السلام علیک یابنت رسول الله
صدایش را شنید که با کسی سخن می گوید پرسید:خدیجه !با که به گفتگو نشسته ای؟
گفت :یا رسول الله !این جنین مونس من گشته و با من سخن می گوید
رسول (ص) فرمود :جبرئیل به من خبر می دهد این جنین دختر است امامان و جانشینان راستین خدا از او به دنیا می آیند
بحارالانوار /ج ۴۳ص ۲
علی (ع)اشک می افشانید و می گفت :یا رسول الله (ص) با شهادت فاطمه شکیباییم کاسته شد و طاقتم از کف رفت بعد از این پیوسته در حزن و اندوه به سر می برم و شب ها را بیدار می گذرانم
نهج البلاغه /خطبه ۱۹۳
ای محمد !اگر تو نبودی جهان را نمی آفریدم واگر علی نبود تو را خلق نمی کردم و چنانچه فاطمه نبود تو و علی را به هستی خلعت نمی بخشیدم
عوالم /ج ۱۱ص ۲۵
زندگاني امام رضا (ع )
زادگاه
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا در مدينه ديده به جهان گشود
كنيه
كنيه ان حضرت ابوالحسن و ابو علي است
القاب
رضا ، صابر ، زكي ،ولي ،فاضل ، وفي، صديق، سراج الله ، نور الهدب ، قرهعين المومنين ،غيظ الملحدين ،كفوالملك ،كافي الخلق ،رب السرير و رئاب التدبير
مشهورترين لقب
مشهورترين لقب ان حضرت رضا است و در سبب اين لقب گفته اند او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبر ان خدا و امامان پس از او بود همچنين گفته شده است از ان روي كه همگان خواه مخالفان و خواه همراهان
به او خشنود بودند و از آن روي او را رضا خواندهاند كه مامون به او خشنود شد
مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كنيه ها و لقبها ام البنين ،نجمه ، سكن ،تكتم ،خيزران ،طاهره وشقرا را براي مادر آن حضرت آورده اند
زاد روز
درباره روز ،ماه و سال ولادت اختلاف است ولادت آن حضرت را به سالهاي (148و151و153 ق) ودر روزهاي جمعه نوزدهم رمضان ،نيمه همين ماه ،جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده دانسته اند
شهادت
روز شهادت آن حضرت را نيز به سالهاي (202و203و206 ق)دانسته اند اما بر آنند كه ولايت آن حضرت در سال (148)يعني همان سال شهادت امام صادق بوده است چنان كه مفيد كليني كفعمي طبرسي كسائي ديگر اين نظر را برگزيده اند و همچنين درباره تاريخ شهادت آن حضرت
نيز عقيده اكثر عالمان همان سال است بنابر اين روايت عمر ان حضرت پنجاه و پنج سال مي شود كه بيست و پنج سال ان را كنار پدر خويش سپري نمودند و بيست سال ديگر امامت شيعيان را به عهده داشته اند اين بيست سال هصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي پس از ان سه سال دوران خلافت امين و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال و سرانجام دوره اي از خلافت مامون حضرت به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيدند و پيكر مطهر را در طوس در فبيله قبه هاروني سراي حميد بن قحبطه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد حضرت مزار اشناي شيفتگان است
فرزندان
گر چه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ان حضرت ذكر كرده اند اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد تنها از جواد به عنوان فرزند امام نام بردهاند
زندگي و شخصيت امامان شيعه
زندگي و شخصيت امامان شيعه دو جنبه ارزشي متمايز و با اين حال مرتبط با هم دارد
اول: شخصيت عملي و علمي و اخلاقي و اجتماعي انان كه در طول زندگي ايشان در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك ان نياز به پيش زمينه هاي اعتقادي و مذهبي خاص ندارد بلكه هر بيننده فهيم و داراي شعور و انصاف مي تواند ارزش ها و امتيازهاي انان را در يابد و بشناسد
دوم :شخصيت معنوي و الهي انان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاي پيشين دارد يعني نخست بايد به رسالت پيامبر ايمان داشت و براساس رهنمودهاي ان حضرت ولايت عترت را پذيرفت و براي شناخت جايگاه عترت به روايت و روايان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاي مذهبي مختلف مي تواند مانع
شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت عليهم السلام باشد
ای ریحانه آفرینش به راستی که << خیر کثیر >> هستی و اینکه << فاطمه ات >> نام نهادند زیرا خداوند محبت تو را در دل شیعیان کلید رهایی از شرار قهر خود مقرر فرموده است .
نامی که قران به فاطمه داده :
کوثر مبارکه بتول صدیقه راضیه مرضیه طاهره محدثه ریحانه زکیه ام الائمه و ....
به چه دلیل او را فاطمه نام نهادند :
رسول خدا فرموده اند :
( چون خداوند تو و شیعیان راستین و دوستداران واقعی تو را در روز قیامت از آتش دوزخ جدا خواهد کرد )
قال فاطمه (س) :
چهار عمل را قبل از خولب فراموش نکنید
حضرت زهرا فرمود : پیامبر بر من وارد شد در وقتی که رختخواب خود را پهن کرده بودم و می خواستم بخوابم فرمود ای فاطمه مخواب مگر اینکه چهار عمل به جا آوری
۱- ختم قران کنی
۲- پیامبران را شفیعان خود گردانی
۳- مومنین را از خود خشنود گردانی
۴- حج و عمره بکنی
گفتم یا رسول الله امر فرمودی به چهار چیز که من قدرت ندارم در این وقت آنها را بجا آورم
آن حضرت تبسم کرد و فرمود هرگاه بخوانی سوره توحید را سه مرتبه پس گ.یا ختم قران کرده ای و هرگاه بخوانی و صلوات بفرستی بر من و بر پیامبران قبل از من ما شفیعان تو خواهیم بود در روز قیامت و هرگاه استغفار کنی از برای مومنین پس تمامی ایشان از تو خشنود شوند و هر گاه بخوانی سبحان الله و الحمدلله ولا الا الله و الله اکبر پس حج عمره کرده ای
فاطمه زهرا (س) می فرمایند :
از دنیای شما سه چیز برای من محبوب گردید .
۱- تلاوت قران
۲- نگاه کردن به صورت رسول خدا (ص)
۳- بخشش در راه خدا
آنگاه پيامبر خواست تا با فاطمه صحبت کند و نظر او را جويا شود شرم صورت فاطمه را سرخ کرده بود وقتي که پدر از ازدواج او با علي پرسيد سکوت فاطمه جواب او براي انتخاب علي بود مهريه اش زره علي شد وقتي که پيامبر به علي گفت مهريه فاطمه را چه مي کني علي در جواب گفت تمام زنئگي من شامل يک شمشير ،يک زره و يک شتر است پيامبر فرمود شمشيرت براي جنگ با دشمنان است با شتر هم نخلستان را آب مي دهي و مسافرت مي کني پس زره ات مهر فاطمه باشد فاطمه که از مال دنيا غير از زره علي هيچ براي خود نمي خواست از پدر خواست که مهرش شفاعت گنهکاران امت در قيامت باشد و جبرئيل فرمان آن را از آسمان بر پيامبر نازل کرد
زره علي به قيمت پانصد درهم به فروش رفت پيامبر آن پول را سه قسمت کرد قسمتي به بلال داد براي تهيه عطري خوشبو و دو قسمت ديگر را براي تهيه وسايل زندگي و لباس مشخص نمود فاطمه که از بزرگترين و والا مقام ترين دختران قريش بود با کمترين مهريه و لوازم زندگي به خانه بخت رفت هيجده قلم جهيزيه که با پول زره خريداري شد تمام وسايل زندگي فاطمه بود لحظه وصال دو روح بزرگ و آسماني نزديک است علي به خانه پيامبر آمده تا اعلام کند که قصد بردن همسرش به خانه خود را دارد اتاقي کوچک با دستان مبارک خود ساخته و آن را مهياي ورود همسرش کرده است از روي شرم و حيا پيغام را به رسول نمي رساند حضرت که متوجه شرم علي شده است او را مي خواهد علي در مقابل پيامبر نشسته است اما از روي شرم نمي تئاند سرش را بالا ببرد پيامبر گفت آيا ميل داري همسرت را به خانه ببري علي گفت آري پيامبر با خوشحالي گفت همين امشب يا فردا شب ترتيب مراسم را خواهم داد ده درهم باقي مانده از زره را به علي و فرمود مقداري روغن خرما و کشک بخر حضرت دست را بالا زد و خود مشغول پختن شام عروسي علي و فاطمه شد علي به مسجد رفت خواست تعداد خاصي را براي مهماني دعوت کند اما حيا مانع شد صدا بلند کرد و گفت شما را به مهماني عروسي فاطمه دعوت مي کنم مردم دسته دسته با شوق فراوان براي عروسي دختر پيامبرشان راه افتادند علي در دل از کمي غذا و زيادي ميهمانان شرمنده است پيامبر که دست مبارکش شام عروسي را آماده مي کند از غصه دل علي آگاه است پس دعا مي کند که خدهوند به غذا برکت دهد شام به همه و تمام حاضران سير شدند عروسي علي و فاطمه در نهايت سادگي برگزار شد ميهمانان به خانه هايشان رفتند پيامبر فاطمه را در سمت چپ و علي را در سمت راست خود نشاند از آبي که با دهان مبارکش متبرک کرده بود به بدن علي و فاطمه پاشيد و گفت خداوندا اين ها از من و من از آنها هستم بار الها همان گونه که هر گونه رجس و پليدي را از من دور کرده اي از آنها دور کن و آنها را پاکيزه فرما سپس فرمود برخيزيد و به خانه رويد خداوند بر شما مبارک گرداند و همان شب بود که فاطمه لباس عروسي خود را به فقرا هديه کرد و باز هم جامه کهنه خود را به تن کرد
مردم کوچه و بازار از دختري مي گويند که لياقت بزرگترين مرد عرب را دارد نقل محفل زنان ازدواج دختري است که پدرش رسول و پيامبر آنها است
در مدينه همه منتظرند تا فاطمه به عقد مردي درآيد که از ثروت و مکنت هيچ کم ندارد خواستگاراني از بزرگان قريش آمده اند اما فاطمه....!
در شهر خبر خواستگاري علي از فاطمه پيچيده است همه از اين ازدواج متعجبند
علي بن ابي طالب که دستش از مال و ثروت دنيا کوتاه است به خواستگاري فاطمه آمده است و رسول خدا او را پذيرفته است
پيامبر در جواب اين مردم فرمود :فرشته اي از سوي خدا آمد و به من گفت :خداوند بر تو سلام مي فرستد و مي گويد من دخترت فاطمه رادر آسمان ها به همسري علي بن ابي طالب در آوردم تو نيز در زمين او را به ازدواج علي در آور
علي رو به رو پيامبر نشسته است شرم و حيا از صورت مبارکش مي بارد ابهت پيامبر زبانش را بند آورده و نمي تواند خواسته اش را بگويد پيامبر از دل علي باخبر است مي داند براي خواستگاري يگانه دخترش آمده است
رو به علي مي گويد :براي چه کاري آمدهاي اما علي باز هم سکوت مي کند حضرت مي فرمايد :شايد به خواستگاري فاطمه آمده ای
علي (ع)فرمود:بله ![]()
ادامه مطلب در پست بعد![]()
پدر بزرگ## روزي كه عثمان به حكومت رسيد و بني اميه در خانه او اجتماع كردن و در را بستند ابوسفيان گفت غير از شما كسي اينجا هست (در آن روز ابو سفيان نابينا بود) گفتند: نه. سپس گفت:اكنون كه قدرت و حكومت به دست شما افتاده است آن را همچون گوي به يكديگر پاس دهيد و كوشش كنيد كه از دودمان بني اميه بيرون نرود من سوگند ياد مي كنم به آنچه كه به آن عقيده دارم كه نه عزابي در كار است و نه حسابي ، نه بهشتي هست، نه جهنمي و نه قيامتي
پدر## پسر يكي از استانداران معاويه به نام مغيربن شعبه نقل مي كند: يك شب كه پدرم از كاخ معاويه بازگشت بسيار اندوهگين و ناراحت بود. وقتي علت را جويا شدم گفت: پسرم من اكنون از نزد پليدترين مردم روزگار مي آيم گفتم مگر چه شد گفت: او را سفارش به عدالت مي كردم كه ديگر با بني هاشم بدرفتاري نكند(چرا كه آنان فرزندان رسول خدا هستند). معاويه در جواب من گفت : ابوبكر و عمر و عثمان چندين سال حكومت كردند ولي جز نامي از آنان باقي نماندف ولي هر روز در جهان اسلام پنج بار نام اين مرد هاشمي(پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم ) را مي برند و مي گويند: < اشهد ان محمدآ رسول الله > اكنون با اين وضع چه راهي باقي مانده است جز اينكه نام او نيز بميرد و دفن گردد
پسر## يزيد كه در دامن چنين خانواده اي پرورش يافته است چگونه مي خواهد حاكم جامعه اي اسلامي باشد؟ يزيد جواني نا پخته، شهوت پرست و خود سر است . او فردي بي خرد ، خوش گذران ، عياش و كوتاه فكر است . او با چنين وضعي نتوانست حتي مثل پدرش حداقل ظاهر اسلام را حفظ كند . يزيد آشكارا شراب مي خورد . ، نماز نمي خواند و علت شركت در مجالس ساز و آواز را چنين مي گفت كه : نغمه هاي ساز و آواز مرا از شنيدن <اذان> و نداي <الله اكبر>باز مي دارد !
![]()
![]()
![]()
![]()
راستي ديگر نمي خواهم علتهاي قيام امام حسين عليه السلام را بنويسم فقط يه سوالي از شما دارم : آيا هر كس ديگري به جاي امام حسين عليه السلام مي بود نبايد جانش را در راه امر به معروف و نهي از منكر و احياي دين پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فدا نمايد؟ راستي! آيا مي توان دست بيعت با يزيد داد و باز هم به سمت قبله نماز گذارد؟
اين دسته امتيازات نيك را كامل كرده اند و دسته اي از مردم با زبان و قلب مخالفت می کنند اما با دست مخالفت نمي نمايند
اين دسته دو امتياز نيك را اختيار كرده و يك امتياز را از دست مي دهند دسته اي ديگر با قلب با منكر مخالفت مي كنند ولي مخالفت با دست و زبان را ترك ميكنند اين دسته دو امتياز عالي از سه امتياز را از دست داده اند و يك امتيازراانتخاب كرده اند و دسته اي با منكر نه با زبان مخالفت مي كنند نه با قلب و نه دست اين دسته مرده ي زندگانند
تمام كارهاي خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منكر مانند قطره است در ميان دريا
امر به معروف و نهي از منكر مرگ انسان را نزديك نمي گردانند و رزق انسان را كم نمي كنند بهترين امر به معروف و نهي از منكر حرف حقي است كه در برابر رهبر ستمگري زده شود
(پس بيايد تا از گفتن حرف حق در سراسر زندگي غافل نشويم)![]()
جايگاه علي عليه السلام درهستي![]()
معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :
درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.
و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.
آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.
لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...
در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :
سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت.
روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.
فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)
پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده: (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.
در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :
((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))
در دواير مختلف هستي،هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:
حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ (بحار ج 9 ص 401)
محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.
بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.
پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.
یاحسین
سلام این وبلاگ تازه تاسیس شده
امیدوارم که در آینده نزدیک بتونه خواسته های شما را براورده کنه